چرا الگوهای رفتاری آسیب‌رسان را تکرار می‌کنیم؟ نقش طرحواره‌ها در رفتار و روابط

چرا-الگوهای-رفتاری-آسیب-رسان-را تکرار-می-کنیم
  • آیا تا به حال از خودتان پرسیده‌اید  که چرا با وجود اینکه می‌دانم یک رفتار برایم مضر است، باز هم آن را تکرار می‌کنم؟. چرا بعضی رابطه‌های عاطفی، با وجود تفاوت ظاهری، تقریباً همیشه به یک شکل تمام می‌شوند؟ چرا وقتی احساس می‌کنیم ممکن است طرد شویم، رفتاری انجام می‌دهیم که در نهایت فاصله میان ما و طرف مقابل را بیشتر می‌کند؟ یا چرا گاهی می‌دانیم کمال‌گرایی، وابستگی، اجتناب یا کنترل‌گری به ما آسیب می‌زند، اما تغییر آن آسان نیست؟

    پاسخ همیشه در «عادت بد» یا ضعف اراده خلاصه نمی‌شود. در برخی افراد، رفتارهای تکرارشونده می‌توانند با طرحواره‌های ناسازگار اولیه، هیجان‌های مرتبط با آنها و سبک‌های مقابله‌ای ارتباط داشته باشند. در این شرایط، فرد ممکن است بارها وارد چرخه‌ای مشابه شود، حتی زمانی که از پیامدهای آن آگاه است.

    چرا الگوهای رفتاری آسیب‌رسان تکرار می‌شوند؟

    الگوهای رفتاری آسیب‌رسان ممکن است زمانی تکرار شوند که یک طرحواره یا باور عمیق، نحوه برداشت فرد از موقعیت را تحت تأثیر قرار دهد؛ این برداشت هیجان خاصی ایجاد می‌کند، فرد برای مقابله با آن هیجان به شیوه‌ای آشنا واکنش نشان می‌دهد و در نهایت رفتاری شکل می‌گیرد که ممکن است همان پیامد ناخوشایند قبلی را ایجاد کند.

    به زبان ساده:

    این چرخه می‌تواند به مرور تثبیت شود و باعث شود فرد احساس کند «همیشه همین اتفاق برای من می‌افتد».

    الگوی رفتاری آسیب‌رسان چیست؟

    هر رفتار تکرارشونده‌ای الزاماً ناسالم نیست. بسیاری از رفتارهای روزمره ما به دلیل تکرار، به عادت تبدیل شده‌اند و مشکلی ایجاد نمی‌کنند.

    یک رفتار زمانی اهمیت بالینی بیشتری پیدا می‌کند که سه ویژگی در کنار هم دیده شوند:

    برای مثال:

    • انتخاب مکرر رابطه‌هایی که به فرد آسیب می‌زنند
    • اجتناب مداوم از صمیمیت
    • تحمل بیش از حد رفتار نامناسب دیگران
    • نیاز شدید به کنترل شریک عاطفی
    • واکنش بسیار شدید به انتقاد
    • کمال‌گرایی فرساینده
    • قطع ناگهانی رابطه هنگام احساس طردشدگی
    • نادیده گرفتن مداوم نیازهای خود برای راضی نگه داشتن دیگران

    البته هیچ‌کدام از این رفتارها به تنهایی نشانه یک اختلال روانی یا شخصیت خاص نیستند. برای فهم دقیق یک الگو باید زمینه، شدت، تداوم، انعطاف‌پذیری و پیامدهای آن بررسی شود.

    اسکیما تراپی ، طرحواره درمانی

    چرا الگوهای رفتاری آسیب‌رسان تکرار می‌شوند؟

    یکی از مفاهیم مهم برای فهم این موضوع، طرحواره‌های ناسازگار اولیه (Early Maladaptive Schemas) است.

    در مدل طرحواره‌درمانی، طرحواره‌ها الگوهای عمیق و نسبتاً پایداری از باورها و برداشت‌ها درباره خود، دیگران و جهان هستند که می‌توانند بر نحوه تفسیر تجربه‌های جدید اثر بگذارند. پژوهش‌های مروری نیز نشان داده‌اند که طرحواره‌های ناسازگار و ذهنیت‌های طرحواره‌ای با طیفی از مشکلات بالینی ارتباط دارند و الزاماً محدود به اختلالات شخصیت نیستند.

    برای مثال، فردی که حساسیت زیادی نسبت به رهاشدن دارد ممکن است یک تأخیر ساده در پاسخ‌دادن شریک عاطفی را صرفاً یک تأخیر نبیند. ممکن است آن را چنین تفسیر کند که «حتماً دیگر مرا نمی‌خواهد».

    این برداشت می‌تواند اضطراب و ترس ایجاد کند. فرد برای کاهش این هیجان ممکن است مرتب پیام بدهد، اطمینان بخواهد، کنترل کند یا واکنشی شدید نشان دهد. چنین رفتاری ممکن است برای طرف مقابل فشار ایجاد کند و باعث فاصله گرفتن او شود.

    در نتیجه، فرد ممکن است به این نتیجه برسد:

    «دیدی؟ بالاخره مرا ترک کرد».

    در اینجا چرخه‌ای شکل گرفته است که می‌توان آن را به صورت زیر خلاصه کرد:

    نکته مهم این است که این چرخه به معنای آن نیست که طرحواره به‌تنهایی علت رفتار است. رفتار انسان حاصل تعامل عوامل متعدد روان‌شناختی، بین‌فردی و موقعیتی است.

    سبک‌های مقابله‌ای چگونه باعث تداوم الگوهای آسیب‌رسان می‌شوند؟

    افراد در برابر افکار و هیجان‌های دشوار، همیشه به یک شکل واکنش نشان نمی‌دهند. در مدل طرحواره‌درمانی، سبک‌های مقابله‌ای مختلف می‌توانند در نحوه پاسخ فرد به طرحواره‌های فعال نقش داشته باشند.

    اجتناب؛ وقتی برای احساس نکردن، از موقعیت فرار می‌کنیم

    گاهی فرد برای اینکه با یک هیجان ناخوشایند روبه‌رو نشود، از موقعیت یا احساس مربوط به آن فاصله می‌گیرد.

    برای مثال ممکن است:

    • از صمیمیت عاطفی فرار کند؛
    • گفت‌وگوهای دشوار را به تعویق بیندازد؛
    • از موقعیت‌هایی که احتمال انتقاد در آنها وجود دارد دوری کند؛
    • خود را بیش از حد با کار، سرگرمی یا فعالیت‌های دیگر مشغول کند.

    مشکل این است که اجتناب ممکن است در کوتاه‌مدت اضطراب را کاهش دهد، اما در بلندمدت مانع تجربه و یادگیری یک پاسخ متفاوت شود.

    تسلیم؛ وقتی برخلاف نیازهای خود رفتار می‌کنیم

    در این حالت فرد ممکن است بدون اینکه واقعاً خواسته باشد، بارها همان الگوی آشنا را تکرار کند.

    مثلاً «اگر مخالفت کنم، ممکن است مرا ترک کنند».

    در نتیجه فرد همیشه خواسته‌های دیگران را بر نیازهای خودش ترجیح می‌دهد، مرزهای شخصی خود را نادیده می‌گیرد و ممکن است وارد روابطی شود که در آنها احساس نادیده گرفته شدن دارد.

    جبران افراطی؛ وقتی برای اثبات خلاف یک باور، بیش از حد عمل می‌کنیم

    گاهی واکنش فرد درست در جهت مخالف احساس آسیب‌پذیری او ظاهر می‌شود.

    برای مثال ممکن است فرد:

    • بیش از حد کنترل‌گر شود؛
    • برای اثبات ارزشمندی خود به موفقیت افراطی روی بیاورد؛
    • نسبت به دیگران سلطه‌گر شود؛
    • کمال‌گرایی شدیدی نشان دهد؛
    • بیش از حد مستقل باشد و از کمک گرفتن اجتناب کند؛
    • خشم زیادی نشان دهد.

    بنابراین این سه سبک را نباید به عنوان «سه نوع شخصیت» در نظر گرفت؛ آنها شیوه‌هایی برای مواجهه با تجربه‌های هیجانی و طرحواره‌های فعال هستند.

    پنج حوزه­ای که طرحواره­‌ها در آن طبقه بندی می‌­شوند

    مطالعات انجام شده نشان می­‌دهد که 18 طرحواره ناسازگارانه اولیه را می­توان در پنج حوزه یا دسته مجزا طبقه‌­بندی کرد. این حوزه مرتبط با نیازهای برآورده نشده دوران کودکی و نوجوانی است. پنج حوزه­ای که طرحواره‌­ها در آن طبقه بندی می‌شوند عبارتند از:

    • حوزه اول، حوزه بریدگی و طرد؛ که در بردارنده طرحواره‌هایی است که منجر به خلق روابط ناسالم در فرد می‌شود.
    • حوزه دوم، حوزه استقلال و عملکرد مختل؛ مشتمل بر طرحواره‌هایی است که موجب نادیده گرفته شدن حس قدرت فرد، به عنوان یک فرد بزرگسال می‌شوند.
    • حوزه سوم، حوزه محدودیت‌های مختل؛ در این حوزه طرحواره­هایی قرار دارند که بر احساس خودکنترلی، توانایی احترام به مرزها و محدودیت‌ها تأثیرگذار است.
    • حوزه چهارم، حوزه دیگر جهت‌مندی؛ تمایل به توجه و قدرت­‌دهی به دیگران در بخش‌های مختلف زندگی باعث ایجاد طرحواره‌­هایی می­‌شود نتیجه آنها اولویت دادن افراطی به دیگران و نیازهای آنها است.
    • حوزه پنجم، حوزه گوش به زنگی بیش از حد و بازداری؛ که باعث ایجاد طرحواره‌هایی با اولویت تلاش افراطی برای جلوگیری از شکست و اشتباه، بازداری خواسته­‌ها و هیجانات مثبت و بی‌توجهی به خواسته‌ها یا احساسات فردی می‌شود.
    جدول یک. حوزه‌­های طرحواره و طرحواره‌­های مرتبط
    حوزه بریدگی و طرد حوزه استقلال و عملکرد مختل حوزه محدودیت‌های مختل حوزه دیگر جهت‌مندی حوزه گوش به زنگی بیش از حد و بازداری
     طرد و رهاشدگی

    بی‌اعتمادی/ بد‌رفتاری

    محرومیت هیجانی

    نقص و شرم

    بیگانگی و انزوای اجتماعی

    وابستگی / بی­‌کفایتی

    آسیب‌پذیری نسبت به بیماری و ضرر

    گرفتار / خود تحول نیافته

    شکست

    وابستگی / بی‌کفایتی

    استحقاق / بزرگ­منشی

    خود کنترلی و خود انضباطی ناکافی

     وابستگی / بی‌کفایتی

    آسیب‌پذیری نسبت به بیماری و ضرر

    گرفتار / خود تحول نیافته

    شکست

    منفی گرایی / بدبینی

    تنبیه گرایی

    استانداردهای سفت و سخت / انتقاد جویی

    بازداری هیجانی

    چرا با وجود تغییر رفتار، گاهی همان مشکل دوباره برمی‌گردد؟

    گاهی فرد رفتار خود را تغییر می‌دهد، اما الگوی روان‌شناختی زیربنایی همچنان فعال باقی می‌ماند.

    برای مثال، فردی را تصور کنید که در گذشته برای جلوگیری از ترک شدن، بیش از حد به شریک عاطفی خود می‌چسبیده است. ممکن است بعد از چند تجربه ناموفق تصمیم بگیرد:

    «دیگر به هیچ‌کس وابسته نمی‌شوم».

    او ممکن است این بار کاملاً از صمیمیت فرار کند.

    در ظاهر، رفتار تغییر کرده است؛ اما ممکن است مسئله زیربنایی همچنان وجود داشته باشد.

    به همین دلیل:

    رفتار متفاوت لزوماً به معنی الگوی روان‌شناختی متفاوت نیست.

    ممکن است فرد از «وابستگی افراطی» به «اجتناب افراطی» حرکت کرده باشد، بدون اینکه نیاز، ترس یا باور زیربنایی به اندازه کافی تغییر کرده باشد.

    اسکیما تراپی ، طرحواره درمانی

    ذهنیت طرحواره‌ای چیست و چگونه رفتار ما را تغییر می‌دهد؟

    یکی از مفاهیم مهم در مدل طرحواره‌درمانی، ذهنیت‌های طرحواره‌ای (Schema Modes) است.

    اگر طرحواره را یک الگوی نسبتاً پایدار در نظر بگیریم، ذهنیت طرحواره‌ای بیشتر به حالتی اشاره دارد که در یک موقعیت مشخص فعال می‌شود و افکار، احساسات و رفتار فرد را تحت تأثیر قرار می‌دهد. مرور نظام‌مند Bär و همکاران نیز طرحواره‌های ناسازگار را در کنار ذهنیت‌های طرحواره‌ای از مفاهیم مرکزی این مدل معرفی می‌کند و بر تفاوت میان ماهیت نسبتاً پایدار طرحواره‌ها و حالت‌محور بودن ذهنیت‌ها تأکید دارد.

    ذهنیت کودک آسیب‌پذیر

    در این حالت فرد ممکن است احساس‌هایی مانند:

    • ترس
    • تنهایی
    • بی‌پناهی
    • غم
    • طردشدگی

    را با شدت زیادی تجربه کند.

    ذهنیت‌های مقابله‌ای

    فرد برای کنترل این تجربه ممکن است به اجتناب، تسلیم یا جبران افراطی روی بیاورد.

    ذهنیت والد ناکارآمد

    در این وضعیت، صدای درونی فرد ممکن است بسیار انتقادگر، سخت‌گیر یا تنبیه‌کننده باشد:

    “نباید اشتباه می‌کردی”.

    “باید بهتر عمل کنی”.

    “اگر نتوانستی، یعنی بی‌ارزشی”.

    بزرگسال سالم

    هدف تغییر صرفاً حذف هیجان‌های دشوار نیست. رشد بزرگسال سالم به فرد کمک می‌کند نیازهای خود را بهتر تشخیص دهد، هیجان‌هایش را تنظیم کند، واقع‌بینانه‌تر فکر کند و به جای واکنش خودکار، پاسخ سازگارانه‌تری انتخاب کند.

    چرا همیشه وارد روابط مشابه می‌شوم؟

    یکی از رایج‌ترین شکل‌های تکرار الگوهای رفتاری، در روابط عاطفی دیده می‌شود.

    ممکن است فرد از خود سوالاتی شبیه به موارد زیر بپرسد:

    • چرا همیشه افراد مشابهی را برای رابطه انتخاب می‌کنم؟

    گاهی فرد به دلیل الگوهای آشنای ذهنی و هیجانی، در روابط مختلف به موقعیت‌هایی حساس‌تر می‌شود که با تجربه‌های قبلی او همخوانی دارند.

    • چرا همیشه از ترک شدن می‌ترسم؟

    ترس از رهاشدگی می‌تواند باعث شود فرد نشانه‌های مبهم را تهدیدآمیز تفسیر کند و برای اطمینان گرفتن واکنش‌هایی نشان دهد که خودشان به رابطه فشار وارد می‌کنند.

    • چرا وقتی رابطه خوب است، ناگهان از صمیمیت فاصله می‌گیرم؟

    در برخی افراد، نزدیک شدن عاطفی می‌تواند احساس آسیب‌پذیری یا ترس ایجاد کند و فرد برای کاهش آن به فاصله گرفتن یا اجتناب متوسل شود.

    • چرا در رابطه بیش از حد وابسته می‌شوم؟

    گاهی فرد برای کاهش اضطراب و احساس ناامنی، بیش از اندازه به حضور، توجه یا تأیید شریک عاطفی نیاز پیدا می‌کند.

    • چرا همیشه خودم را در رابطه نادیده می‌گیرم؟

    ممکن است فرد برای حفظ رابطه، خواسته‌ها و مرزهای خود را به شکل مداوم کنار بگذارد. البته هیچ‌یک از این الگوها را نمی‌توان تنها با یک طرحواره توضیح داد. تاریخچه زندگی، ویژگی‌های شخصیتی، شرایط فعلی رابطه، مهارت‌های ارتباطی، تجربه‌های آسیب‌زا و عوامل متعدد دیگری نیز می‌توانند نقش داشته باشند.

    آیا تکرار این الگوها به معنی داشتن اختلال شخصیت است؟

    خیر. داشتن یک یا چند طرحواره، ترس از طردشدن، وابستگی، کمال‌گرایی یا حتی تکرار چند رفتار ناسالم، به‌تنهایی به معنی وجود اختلال شخصیت نیست.

    تشخیص اختلال شخصیت نیازمند ارزیابی بالینی جامع است و نمی‌توان آن را بر اساس یک رفتار، یک پرسشنامه یا یک ویژگی منفرد تعیین کرد.

    برای مثال، در اختلال شخصیت مرزی (BPD) ممکن است الگوهای شدید و پایدار در تنظیم هیجان، روابط بین‌فردی، تصویر از خود و کنترل تکانه دیده شود؛ اما وجود یک رفتار مانند ترس از ترک شدن یا واکنش شدید هیجانی، به تنهایی برای تشخیص BPD کافی نیست.

    این تفکیک از نظر بالینی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا برچسب‌گذاری خودسرانه می‌تواند باعث نگرانی غیرضروری یا برداشت نادرست از مشکلات فرد شود.

    چگونه چرخه الگوهای رفتاری آسیب‌رسان را بشکنیم؟

    تغییر الگوهای رفتاری معمولاً با شناسایی دقیق چرخه آغاز می‌شود.

    مرحله اول: الگو را مشخص کنید

    به جای اینکه فقط بگویید:

    “روابط من همیشه خراب می‌شوند”.

    دقیق‌تر بپرسید:

    چه چیزی دقیقاً تکرار می‌شود؟

    مثلاً:

    • جذب افراد عاطفیِ در دسترس نبودن؟
    • ترس شدید از فاصله؟
    • تحمل بیش از حد؟
    • کنترل‌گری؟
    • قطع ناگهانی رابطه؟
    مرحله دوم: موقعیت فعال‌کننده را پیدا کنید

    چه اتفاقی معمولاً این واکنش را شروع می‌کند؟

    مثلاً:

    • دیر جواب دادن پیام
    • انتقاد
    • اختلاف نظر
    • احساس نادیده گرفته شدن
    • صمیمیت زیاد
    • شکست یا اشتباه
    مرحله سوم: فکر و هیجان زیر رفتار را بررسی کنید

    درست قبل از واکنش چه فکری داشتید؟

    چه احساسی تجربه کردید؟

    مثلاً:

    موقعیت: شریک عاطفی دیر پاسخ می‌دهد.

    فکر: “دیگر برایش مهم نیستم”.

    هیجان: اضطراب و ترس.

    رفتار: پیام‌های مکرر و اطمینان‌خواهی.

    شناخت این زنجیره، نقطه مهمی برای ایجاد تغییر است.

    مرحله چهارم: سبک مقابله‌ای خود را بشناسید

    از خودتان بپرسید:

    فرار می‌کنم؟

    تسلیم می‌شوم؟

    یا بیش از حد مقابله می‌کنم و کنترل را در دست می‌گیرم؟

    مرحله پنجم: پاسخ جایگزین ایجاد کنید

    هدف این نیست که احساس ناخوشایند را فوراً از بین ببریم؛ بلکه باید بتوانیم بین احساس و واکنش خودکار فاصله ایجاد کنیم.

    در این فاصله می‌توان پاسخ سازگارانه‌تری انتخاب کرد.

    اسکیما تراپی

    چه زمانی خودیاری کافی نیست؟

    خودیاری، خودآگاهی و تمرین مهارت‌ها می‌توانند در تغییر برخی عادت‌ها و رفتارها مؤثر باشند. اما اگر الگو:

    • بسیار قدیمی و ریشه‌دار است؛
    • بارها و در موقعیت‌های مختلف تکرار می‌شود؛
    • با وجود آگاهی قابل تغییر نیست؛
    • روابط عاطفی را به شکل جدی مختل کرده است؛
    • با اضطراب یا افسردگی همراه شده است؛
    • با بی‌ثباتی شدید هیجانی یا رفتارهای تکانشی همراه است؛
    • عملکرد شغلی یا اجتماعی را مختل کرده است؛
    • یا شامل خودآسیب‌رسانی است،

    ارزیابی توسط روان‌شناس بالینی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

    نقش روان‌درمانی در تغییر الگوهای رفتاری چیست؟

    روان‌درمانی می‌تواند به فرد کمک کند به جای تمرکز صرف بر «حذف یک رفتار»، چرخه‌ای را که رفتار در آن شکل می‌گیرد بهتر بشناسد.

    در یک فرایند درمانی مناسب ممکن است روی موارد زیر کار شود:

    • شناسایی الگوهای تکرارشونده؛
    • شناخت عوامل فعال‌کننده؛
    • بررسی افکار و باورهای زیربنایی؛
    • تنظیم بهتر هیجان‌ها؛
    • تغییر سبک‌های مقابله‌ای ناکارآمد؛
    • افزایش انعطاف‌پذیری رفتاری؛
    • بهبود الگوهای رابطه‌ای.

    نوع مداخله نیز باید بر اساس مشکل اصلی، شدت علائم، سابقه فرد و اهداف درمان انتخاب شود.

    کدام رویکرد درمانی برای تغییر این الگوها مناسب است؟

    پاسخ واحدی برای همه افراد وجود ندارد. انتخاب رویکرد درمانی باید بر اساس ارزیابی بالینی انجام شود.

    در مورد BPD نیز شواهد موجود از اثربخشی چندین روان‌درمانی حمایت می‌کنند و مرور نظام‌مند Crotty و همکاران نشان داده است که شواهد قوی برای برتری مطلق یک روان‌درمانی بر همه درمان‌های دیگر وجود ندارد. بنابراین انتخاب درمان باید فردمحور باشد، نه صرفاً بر اساس نام تشخیص.

    ارتباط طرحواره‌ها با تنظیم هیجان چیست؟

    الگوهای رفتاری آسیب‌رسان اغلب فقط در سطح رفتار دیده نمی‌شوند؛ هیجان نیز بخش مهمی از این چرخه است.

    یک مرور نظام‌مند و فراتحلیل در سال ۲۰۲۴ که ۱۹ مطالعه با مجموع ۵۹۵۷ نفر را بررسی کرد، ارتباط مثبت میان مشکلات تنظیم هیجان و هر ۱۸ طرحواره ناسازگار اولیه را گزارش کرد. البته بیشتر مطالعات بررسی‌شده مقطعی بودند؛ بنابراین این یافته‌ها به‌تنهایی رابطه علت و معلولی را ثابت نمی‌کنند.

    این نکته اهمیت دارد، زیرا ممکن است فرد تصور کند مشکل او فقط «کنترل نکردن رفتار» است، در حالی که برای تغییر پایدار، شناخت و تنظیم هیجان‌های فعال‌شده نیز ضروری باشد.

    اگر ایرانی خارج از کشور هستید و این الگوها را تجربه می‌کنید

    مهاجرت به خودی خود به معنی ایجاد طرحواره یا مشکل روان‌شناختی نیست؛ اما تغییر محیط زندگی می‌تواند شرایط ارتباطی و حمایتی فرد را تغییر دهد.

    برای مثال:

    • شبکه حمایت اجتماعی ممکن است محدودتر شود؛
    • فاصله از خانواده افزایش پیدا کند؛
    • فشارهای فرهنگی و ارتباطی بیشتر شود؛
    • مشکلات رابطه‌ای پیچیده‌تر شوند؛
    • یا برخی الگوهای قدیمی در شرایط جدید دوباره فعال شوند.

    در چنین شرایطی، دسترسی به روان‌شناس فارسی‌زبان برای ایرانیان خارج از کشور می‌تواند برای افرادی که ترجیح می‌دهند مسائل خود را به زبان فارسی و در چارچوب فرهنگی آشناتری بررسی کنند، اهمیت داشته باشد.

    چه زمانی بهتر است برای الگوهای تکرارشونده از روان‌شناس کمک بگیریم؟

    اگر بارها از خود می‌پرسید:

    • “چرا همیشه اشتباهاتم را تکرار می‌کنم؟”
    • “چرا رابطه‌های من همیشه به یک شکل تمام می‌شوند؟”
    • “چرا با وجود آگاهی نمی‌توانم رفتارم را تغییر دهم؟”
    • “چرا همیشه وارد روابط مشابه می‌شوم؟”
    • “چرا از صمیمیت فرار می‌کنم؟”
    • “چرا در رابطه بیش از حد وابسته می‌شوم؟”
    • “چرا همیشه دیگران را راضی می‌کنم؟”

    ارزش دارد به جای تمرکز صرف بر آخرین اتفاق، الگوی تکرارشونده پشت این تجربه‌ها را بررسی کنید.

    اگر این الگو شدید، مزمن یا مختل‌کننده است، ارزیابی تخصصی می‌تواند مشخص کند که آیا مسئله بیشتر به مهارت‌های رفتاری، تنظیم هیجان، الگوهای شناختی، طرحواره‌ها، مشکلات رابطه‌ای یا ترکیبی از این عوامل مربوط است.

    سخن پایانی

    الگوهای رفتاری آسیب‌رسان همیشه صرفاً «عادت بد» یا نشانه ضعف اراده نیستند. در برخی افراد، این الگوها با تعامل میان طرحواره‌ها، برداشت از موقعیت، هیجان‌ها و سبک‌های مقابله‌ای شکل می‌گیرند و به همین دلیل ممکن است با وجود آگاهی، بارها تکرار شوند.

    شناخت چرخه‌ای که از موقعیت تا پیامد شکل می‌گیرد، اولین قدم برای ایجاد تغییر است. اما اگر الگو عمیق، مزمن یا همراه با مشکلات قابل‌توجه هیجانی، شخصیتی یا رابطه‌ای باشد، صرفاً تلاش برای متوقف کردن رفتار ممکن است کافی نباشد. در چنین شرایطی، ارزیابی بالینی می‌تواند به روشن شدن مسئله و انتخاب مسیر درمان مناسب کمک کند.

    سوالات متداول

    1-چرا با وجود اینکه می‌دانم یک رفتار برایم مضر است، باز هم آن را تکرار می‌کنم؟

    زیرا ممکن است رفتار بخشی از چرخه‌ای شامل طرحواره، برداشت از موقعیت، هیجان و سبک مقابله‌ای باشد. در چنین شرایطی، آگاهی به‌تنهایی همیشه برای تغییر یک الگوی تثبیت‌شده کافی نیست.

    2- آیا تکرار یک رفتار اشتباه به معنی داشتن طرحواره است؟

    خیر. یک رفتار یا حتی یک الگوی تکرارشونده به‌تنهایی برای تشخیص طرحواره یا اختلال روانی کافی نیست. برای ارزیابی دقیق باید افکار، هیجان‌ها، روابط، تاریخچه فرد و نحوه واکنش او در موقعیت‌های مختلف بررسی شود.

    3- آیا ممکن است چند طرحواره همزمان روی رفتار من اثر بگذارند؟

    بله. یک فرد می‌تواند چند طرحواره را با شدت‌های متفاوت تجربه کند و بسته به موقعیت، یک یا چند مورد از آنها فعال‌تر شوند. بنابراین یک رفتار تکرارشونده همیشه به یک طرحواره واحد مربوط نیست.

    4- آیا می‌توان الگوهای رفتاری ناسالم را بدون روان‌درمانی تغییر داد؟

    در برخی موارد، خودآگاهی، اصلاح عادت‌ها و تمرین مهارت‌های جدید می‌تواند به تغییر رفتار کمک کند. اما وقتی الگو عمیق، مزمن یا همراه با مشکلات هیجانی و بین‌فردی باشد، روان‌درمانی تخصصی می‌تواند به شناسایی و تغییر عوامل زیربنایی کمک کند.

    5- آیا طرحواره‌درمانی برای تغییر الگوهای رفتاری مناسب است؟

    در برخی افراد، به‌ویژه زمانی که الگوهای تکرارشونده با طرحواره‌های ناسازگار و مشکلات مزمن شخصیتی یا بین‌فردی ارتباط داشته باشند، طرحواره‌درمانی می‌تواند یکی از گزینه‌های درمانی باشد. با این حال، انتخاب درمان باید بر اساس ارزیابی بالینی و نیازهای فرد انجام شود.

     

    منابع

    •  Bär, A., Bär, H. E., Rijkeboer, M. M., & Lobbestael, J. (2023). Early maladaptive schemas and schema modes in clinical disorders: A systematic review. Psychology and Psychotherapy: Theory, Research and Practice, 96(3), 716–747.
    • Pilkington, P. D., Karantzas, G. C., Faustino, B., & Pizarro-Campagna, E. (2024). Early maladaptive schemas, emotion regulation difficulties and alexithymia: A systematic review and meta-analysis. Clinical Psychology & Psychotherapy, 31(1), e2914.
    • Crotty, K., Viswanathan, M., Kennedy, S., Edlund, M. J., Ali, R., Siddiqui, M., Wines, R., Ratajczak, P., & Gartlehner, G. (2024). Psychotherapies for the treatment of borderline personality disorder: A systematic review. Journal of Consulting and Clinical Psychology, 92(5), 275–295.

    این مقاله با استناد به منابع علمی و تأیید دکتر مهدی امینی، دانشیار روان‌شناسی بالینی و تراپیست اختلالات شخصیت، تدوین شده است.

    گاهی فقط یک گفت‌وگوی درست می‌تواند مسیر زندگی را عوض کند…
    اگر احساس می‌کنید زمان تغییر فرا رسیده، در هر نقطه‌ای از جهان می‌توانید مشاوره و تراپی آنلاین را آغاز کنید.
    همین حالا اقدام کنید!

    میانگین امتیازات ۵ از ۵
    از مجموع ۴۸ رای
    به اشتراک گذاری:

    دیدگاه‌ خود را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *